بیا تو بندر
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خداوند متعال در یکی از کتاب هایش چنین نازل کرده است : «بنده ام ! به حقّ خودم سوگند که من دوستدارت هستم . پس به حقّ خودم بر تو، سوگندت می دهم که مرا دوست بدار» . [إرشاد القلوب]
امروز: سه شنبه 103 مهر 17

21روش عالی برای غلبه بر تنبلی و انجام بیشترین کار در کمترین زمان

1- سفره را بچینید
هدف را مشخص کنید.برای این کار می توانید افکار خود را روی کاغذ بیاوریدو برای انجام آنها زمان تعیین کنید.و از مهمترین کار شروع کنید.

پس باید تمام اهدافتون را روی کاغذ بیارید و به اصطلاح بچینید
2-برای هر روز از قبل برنامه ریزی کنید.
بدین ترتیب نا خود آگاه ذهن شما تمام مدت روی این لیست کار می کند حتی زمانی که در خواب هستید.و بهتره برنامه هر روز را شب قبلش برنامه ریزی کنیم
3-قانون 20/80 را در همه امور به کار بگیرید.
همیشه 20 در صد از کارهای ما بسیار مهم هستند و 80 در صد کم اهمیت.
افراد موفق کسانی هستند که ابتدا این 20 درصد را که ظاهرا سخت تر هست انجام میدهند.یعنی خود را مجبور می کنند قورباغه را هر چه که هست قورت دهند.

4-پیامد کارها را در نظر داشته باشید
دید بلند مدت نسبت به کارهای خود داشته باشید.تفکر دراز مدت تصمیم گیری های کوتاه مدت را بهبود می بخشد.فکر مدام به نتیجه کارها یکی از بهترین راههایی هست که به وسیله آن میتوانید اولویت های حقیقی خود را در زندگی تعیین کنید.
5-روش الف ب پ ت ث را مدام به کار بگیرید.
کارهای خود را اولویت بندی کنید.

6-روی اهداف اصلی تمرکز کنید
در این راه با دیگران مشورت کنید

7-به قانون تشخیص ضرورت عمل کنید
هرگز برای انجام تمام کارهای ضروری وقت کافی وجود ندارد.پس قورباغه هایی را بخورید که مهمترین نقش را در پیشبرد اهداف شما دارند.

8-پیش از شروع مقدمات کار را کاملا فراهم کنید
وسایل اضافی را از اطرافتان جمع کنید فقط آنچه نیاز دارید دم دستتان بگذارید.تمیز و مرتب بودن احساس مثبت بودن و خلاقیت و اعتماد به نفس را به شما می دهد.
9-همیشه یک شاگرد باقی بمانید
یادگیری مدام شرط لازم موفقییت در هر زمینه ای است.همیشه در حال آموختن باشید.
10-استعدادهای منحصر به فرد خود را تقویت کنید
مدام این سوال را از خود بپرسید:در چه کاری واقعا از دیگران بهتر هستم؟از چه کارهایی بیشتر لذت می برم؟تا کنون مهمتریت عامل موفقیت من چه بوده؟
سپس در زمینه های فوق فعالیت بیشتری انجام دهید.

11-محدودیت های اصلی خود را مشخص کنید
موانع پیشرفتتان را مشخص کنید.روزتان را با هدف از میان بر داشتن این عامل شروع کنید.

12-هر بار یک بشکه جلو بروید
یک متر یک متر سخت هست اما یک سانت یک سانت مثل آب خوردن هست.قدم به قدم پیش روید.

13-خودتان را تحت فشار بگذارید
نیاز نداشته باشید تا کسی به کارهایتان نظارت داشته باشد.نزد خود اعتبار و احترام داشته باشید.
باید خودتان قورباغه هایتان را انتخاب کنید و بخورید.

14-قدرتهای فردی خود را به حداکثر برسانید
مشخص کنید در چه ساعاتی از شبانه روز کارایی بیشتری دارید.مهمترین و دشوارترین کارهایتان را در همین ساعات انجام دهید.
15-خودتان را به فعالیت ترغیب کنید
مرتب به خودتان بگویید:من خودم را دوست دارم. در پاسخ به احوال پرسی دیگران بگویید:عالی هستم.خوشبین باشید.
16-روش تنبلی سازنده را تمرین کنید
گاهی لازم است خودتان را از شر قورباغه های کوچکتر خلاص کنید تا بتوانید روی خوردن قورباغه های زشت تمرکز کنید.کارهای کوچک و کم اهمیت را کنار بگذارید.انجام ندهید!

17-اول سختترین کار را انجام دهید
به این ترتیب روز ی خواهید داشت با کارایی و اعتماد به نفس بالا

18-کار را به قسمتهای کوچک تقسیم کنید.
قورباغه را تکه تکه کنید و بعد بخورید.(روش بریدن کالباس)

19-وقت بیشتری ایجاد کنید
زمانهای ثابت و مشخصی را برای انجام بعضی کارها اختصاص دهید.هر دقیقه را به حساب بیاورید.

20-سرعت انجام کار را افزایش دهید
منتظر زمان مناسبتر نمانید.این جمله را دایم پیش خود تکرار کنید:همین الان کار را انجام بده.

21-هر بار یک کار مهم انجام دهید
کار را متوقف نکنید.برگشت مجدد سر همان کار زمان شما را هدر میدهد.خودتان را موظف کنید تا بی وقفه روی یک کار مهم فعالیت کنید.



  • کلمات کلیدی :
  •  نوشته شده توسط آدمین در جمعه 88/2/11 و ساعت 12:44 عصر | نظرات دیگران()

    فقرا بعد از دریافت پول به هیجان آمدند و من با دیدن هیجان آنها فکر کردم (( حالا چه کار باید بکنم؟)) با مسئولان شعبه بانکی که در دانشگاه بود صحبت کردم. از مدیر بانک خواستم به اشخاص فقیری که در دهکده با آنها صحبت کرده بودم وام بدهد. خیلی جا خورد. گفت : ((شما عقلتان را از دست داده اید. این غیر ممکن است چگونه می توانیم به فقرا وام بدهیم ؟آنها اعتباری ندارند.)) با اصرار و التماس به او گفتم :((دست کم امتحان کنیدو نتیجه اش را ببینید. اینکه رقم زیادی نیست.)) در جوابم گفت :((نه ، مقررات ما این اجازه را نمی دهد. این فقرا نمی توانند وثیقه بسپارند، و از این گذشته این رقم اندک ارزش وام دادن ندارد.)) بعد به من توصیه کرد که با مقامات ارشد بانک در بنگلادش حرف بزنم.

     به توصیه اش عمل کردم و به اشخاص بلند پایه بانک مراجعه نمودم. همه آنها به یک شکل جوابم را دادند. سرانجام پس از آنکه چندین روز دنبال این کار دویدم، حاضر شدم که ضامن آنها بشوم.(( من این وام را تضمین می کنم. هر چه را که لازم باشد امضاء می کنم. پول را از بانک می گیرم و آن را به اشخاصی که می شناسم می دهم.))

     این شروع کار من بود. آنها به من گوشزد کردند که فقرایی که وام می گیرند هرگز آن را پس نمی دهند. گفتم :(( امتحان می کنم.)) جالب اینجا بود که آنها تا آخرین سنت وامشان را پسش دادند. من در حالی که به شدت هیجان زده بودم ، به رئیس بانک مراجعه کردم.(( ببینید، آنها تمام بدهی شان را پرداخت کرده اند. مسئله ای وجود ندارد.)) در جوابم گفت:((نه، آنها شما را فریب داده اند. به زودی پول بیشتری مطالبه می کنند و آنها را پس نمی دهند.)) من به آنها پول بیشتری دادم، و باز هم بدهی شان را پرداخت کردند. وقتی موضوع را  با رئیس بانک در میان گذاشتم، او گفت:(( ممکن است در یک دهکده بتوانید این کار را بکنید، اما اگر این کار را در دو دهکده انجام بدهید موفق نمی شوید.)) با عجله این کار را در دو روستا انجام بدهید موفق نمی شوید. با عجله این کار را در دو روستا انجام دادم. باز هم موثر واقع شد.

     از این رو میان من و رئیس بانک و همکاران بلند پایه او نوعی مبارزه در گرفت. به من گفتند احتمال اگر شمار دهکده ها به پنج برسد، حرفشان درست از آب در می آید. من این کار را در پنج دهکده انجام دادم. باز هم مردم وام دریافتی را پس دادند. اما روسای بانک تسلیم نشدند. ده دهکده، پنجاه دهکده، و صد دهکده پیشنهاد کردند. این گونه ، رقابتی میان من و آنها در گرفت. من به نتایجی رسیدم که آنها نمی توانستند انکارش کنند. با این حال به گونه ای آموزش دیده بودند که فکر می کردند فقرا قابل اعتماد نیستند . خوشبختانه من این گونه تربیت نشده بودم، بنابراین آنچه را می دیدم باور میکردم. اما ذهن و چشمان مدیران بانک تحت تاثیر دانسته های قبلی شان کور بود.

     سرانجام باخود گفتم چرا می خواهم آنها را متقائد سازم؟ من شخصا کاملا مطمئن هستم که فقرا می توانند وام بگیرند و بدهی شان را بپردازند. چرا بانک جداگانه ای درست نکنیم؟ این موضوع نظر مرا جلب کرد، از این رو پیشنهادی به دولت نوشتم و اجازه خواستم که بانکی دایر کنم. دو سال طول کشید تا دولت را متقائد کردم.

     در دوم اکتبر 1983 ما تبدیل به یک بانک شدیم - یک بانک رسمی مستقل- حالا می توانستیم آن طور که می خواستیم برنامه هایمان را گسترش بدهیم، و همین کار را هم کردیم.

    وقتی هدف بزرگی الهام بخش شما می شود، وقتی طرح بزرگی

    به میان می آید، اندیشه های شما حد و مرزها را پشت سر می

    گذارد. ذهن شما به فراسوی محدودیتها می رود، هشیاریتان در همه

    جهات بسط پیدا میکند، و خود را در دنیای جدید، عالی و شگفت انگیز

    می یابید.

    سوتراهای یوگا، به نقل از پاتانجالی

            

     

    بانک گرامین در حال حاضر در 46000 روستای بنگلادش فعال است. این بانک 1267 شعبه و بیش از 12000 کارمند دارد. این شعبات تا کنون 5/4 میلیارد دلار وام 12 تا 15 دلاری داده اند و متوسط این رقم وام زیر 200 دلار است  این بانک همه ساله نیم میلیارد دلار وام می دهد. حتی گدایان هم مشمول دریافت وام می شوند تا دست از گدایی بکشند و به کار فروشندگی روی بیاورند. وام برای خرید خانه 300 دلار است. این رقم برای ما بسیار ناچیز به نظر می رسد، اما تاثیر فردی آن را بررسی کنید. دادن 500 میلیون دلار وام در سال، به 7/3 میلیون وام گیرنده احتیاج دارد. 96 درصد این اشخاص زن هستند. آنها با گرفتن این وام تصمیم می گرفتند زندگی خود و خانواده شان را تغییر بدهند. 7/3 میلیون نفر باید تصمیم می گیرفتند که می توانند تغییری ایجاد کنند. 7/3 میلیون نفر توانستند شبهای بی خوابی را پست سربگذارند. در دل این احساس توانمندی، زنانی قرار داردند که تصمیم گرفتند متکی به خود باشند، کارفرماهی مستقلی باشند، و در خانه های خود و در اطراف آن کار کنند تا در زمینه های اقتصادی به موفقیت برسند. اینها صدای خود را یافتند.



  • کلمات کلیدی :
  •  نوشته شده توسط آدمین در جمعه 88/2/11 و ساعت 12:44 عصر | نظرات دیگران()

    اواخر سال 86 این وبلاگ شروع شد

    و الان تقریبا یه سال و خرده ای ازش میگذره

    اول این وبلاگ یه وبلاگ روانشناسی درباره موفقیت بود به نام میدونم که میتونم بعد دیدم کمترین استقبال از مطالبی به این قشنگی میشه تصمیم گرفتم محتوای وبلاگم را عوض کنم عکس آهنگ مطلبای جذاب خنده دار و حتی اجتماعی گذاشتم و آمار وبلاگ فوق العاده رفت بالا اما الان بعد از یه مدت دلم برای اون وبلاگم که سوت و کور اما با محتوا بود تنگ شده و تصمیم گرفتم دوباره برگردم به همون وبلاگم بیخیال بازدید کننده مطمئنم تنها بازدید کننده ای که همیشه به اینجا سر میزنه خودمم و خودم هم اون مطالب را دوست نداشتم
    الان تصمیم گرفتم دوباره وبلاگم را برگردونم به همون وبلاگ سوت وکور اما جالب لااقل برای خودم

    دوباره اسمش را میذارم میدونم که میتونم

    این اسم را تو دوره ای که درمتانده بودم گذاشتم تا بخودم بفهمونم که میتونم و هر روز جملات و داستانهایی که بهم قدرت بده میخوندم و بعد میزاشتم تو این وبلاگ تا همیشه داشته باشمشون

    و الان میخوام دوباره کلکسیون قشنگترین هام را جمع کنم

    قشنگترین حرفا جمله ها داستانها که تا الان خوندم



  • کلمات کلیدی :
  •  نوشته شده توسط آدمین در جمعه 88/2/11 و ساعت 12:44 عصر | نظرات دیگران()

    فروردین اردیبهشت خرداد........

     

    ادامه مطلب...

  • کلمات کلیدی :
  •  نوشته شده توسط آدمین در جمعه 88/2/11 و ساعت 12:44 عصر | نظرات دیگران()

    روان شناسان شخصیتی بر این عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خوا هید باشید دور نمی کند بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به این مثال توجه کنید : فرض می کنیم که شما متولد 29 اردیبهشت 1364 هستیداردیبهشت ماه(2) سال است پس : 9=1+8=18=5+9+3+1=1395=1364+2+29

    "9" شماره تولد شماست و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید

    ادامه مطلب...

  • کلمات کلیدی :
  •  نوشته شده توسط آدمین در جمعه 88/2/11 و ساعت 12:44 عصر | نظرات دیگران()

    مرد ثروتمندی از دنیا رفت و تمام ثروت خود را به تنها پسرش که هیچ فن و مهارتی نمی دانست به ارث گذاشت. این پسر جوان که خام و ناپخته بود مغرور از ثروت باد آورده پدر در دهکده شیوانا قدم می زد و به جوانان و پیران دهکده فخر می فروخت.

    روزی شیوانا و چندین نفر از شاگردانش مشغول درست کردن حمام دهکده بودند. چند نفری مخزن آب گرم را درست می کردند و عده ای مجرای فاضلاب و خلاصه هرکدام به کاری مشغول بودند. پسر پولدار از آنجا می گذشت. با غرور نگاهی به شاگردان مدرسه که جوان و هم سن و سالش بودند انداختد و با خنده ای تمسخر آمیز گفت:" می بینم که به خاطر رضای خدا و مجانی این همه زحمت می کشید و آخر سر هم همان آش مدرسه نصیبتان می شود. من آنقدر ثروت دارم که می توانم تا پایان کار هر دقیقه یک سکه جلوی شما بیاندازم و اصلا هم فقیر نشوم!"

    شیوانا که آنجا بود بلافاصله گفت:" برعکس ای جوان به تو پیشنهاد می کنم که از همین الان در زندگی به شدت خسیس شو و حتی یک سکه ات را خرج نکن. ثروتی که شانسی نصیبت شده دیگر به سراغت نمی آید بنابراین اگر خسیس نباشی و با وسواس پولت را خرج نکنی دیری نمی گذرد که سکه هایت تمام می شوند و مجبور می شوی برای سیر کردن شکم خودت کاری انجام دهی. چون کاری بلد نیستی و هنری نداری و به درد کسی نمی خوری هیچکس به تو کار نمی دهد و آن موقع حتی نمی توانی پول لازم برای خرید یک کاسه آش را بدست آوری. بنابراین پیشنهاد می کنم همین الان زودتر به خانه ات برو و به شدت مواظب سکه هایت باشد که اگر یک دانه از آنها کم شود دیگر نمی توانی آن را به دست آوری! آیا تا به حال به این فکر نکرده ای که  چرا پولدارهایی مانند تو که ثروت باد آورده نصیبشان شده اینقدر خسیس اند؟ "



  • کلمات کلیدی :
  •  نوشته شده توسط آدمین در جمعه 88/2/11 و ساعت 12:44 عصر | نظرات دیگران()

    در دهکده شیوانا آهنگر خسیسی بود که از صبح زود که خورشید سر می زد تا ساعت ها بعد از غروب در مغازه اش کار می کرد و برای مردم دهکده های اطراف شمشیر و چاقو و ظروف فلزی درست می کرد. این آهنگر با وجودی که وضع مالی خوبی داشت و صاحب زن و چندین فرزند قد و نیمقد بود اما همیشه وقت خود را در مغازه می گذراند و حتی روزهای تعطیل هم دست از کارکردن برنمی داشت. یک شب سرد شیوانا مرد فقیری را دید که بیرون مغازه آهنگر روی پله نشسته و منتظر است تا او از مغازه اش بیرون آید. شیوانا با تعجب از فقیر پرسید: "اینجا چه می کنی و منتظر چه هستی؟"

    مرد فقیر در حالی که از سرما می لرزید گفت:" امروز دیدم که مرد آهنگر مقدار زیادی از اجناسش را به مردمان دهکده های دیگر فروخت و پول زیادی بدست آورد. منتظرم تا کارش تمام شود و از مغازه بیرون آید و مرا در این حالت ببیند و دلش به رحم آید و سکه ای به من کمک کند!"

    شیوانا با خنده به مرد فقیر گفت:" برخیز و بیا به مدرسه برویم و کاسه آشی داغ بخور. این آهنگر زن و بچه اش را که عزیزاند و پاره وجودش هستند بی رحمانه به خاطر پول بیشتر تنها رها کرده وبرای مال دنیا حرص می زند. تو چگونه انتظار داری آدمی که حتی به عزیزان خودش رحم نمی کند دلش برای تو که غریبه هستی  بسوزد!؟ برخیز و با من بیا و از این به بعد هر وقت که انتظار رحم و مروت از کسی داری اول کمی فکر کن!"



  • کلمات کلیدی :
  •  نوشته شده توسط آدمین در جمعه 88/2/11 و ساعت 12:44 عصر | نظرات دیگران()
    <   <<   21   22   23   24   25   >>   >
     لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    شهر زیر زمینی و شگفت انگیز در جزیره کیش
    تصاویر جالب غروب خورشید در مریخ
    "توتان خامون" جوانترین و مشهورترین فرعون مصر
    درختی بی نظیر
    "طالع بینی اسم"
    4 ترفند کوچک در Yahoo Mail
    معروفترین مردان به همراه مادرانشان
    دیدنی های امروز
    صاویر 10 بانوی اول امریکا در 50 سال
    هنر تزئین سوسیس و کالباس
    به زودی در آسیا و اقیانوسیه: ورژن CDMA گوشی LG Cookie - نهم اردی
    یش بینی ABI Research در مورد تعداد مشترکین گوشی‌های تلفن همراه 2
    W7؛ گوشی ورزش دوستانه از موتورولا - 9 اردیبهشت 1388
    فروش کلی سه ماهه اول گوشی‌های تلفن همراه از مرز پیش بینی‌ها گذشت
    فال امروز 9 اردیبهشت
    [همه عناوین(454)][عناوین آرشیوشده]

    بالا

    طراح قالب: رضا امین زاده** پارسی بلاگ پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ

    بالا